Thursday, September 25, 2008

مرا رها نمی کنی


سنگدلا چرا به من جور و جفا نمی کنی
جور و جفا بکن اگر مهر و وفا نمی کنی
زخم چرا به قلب من، سنگدلا، نمی زنی
درد به من بده اگر مرا دوا نمی کنی

Saturday, September 13, 2008

مرز در عقل و جنون باریک است


من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و آن چشم سیاه
از من تازه مسلمان بگذر
بگذر از سر پیمان بگذر

Friday, August 22, 2008

If I could


If I could change I would
Take back the pain I would
Retrace every wrong move that I made I would
If I could stand up, and take the blame I would
If I could take all the shame to the grave I would

Friday, August 15, 2008

غروب رنگ پریده


اگر تو این تهاجم، من از منم جدا شه
باید که خون خورشید، تو رگ شب رها شه

جدال نابرابر، به زیر این بها نیست
تیغه ی تیز چاقو، نقطه ی اتکا نیست

Thursday, June 19, 2008

*من و رسوایی و این بار گناه
*تو و تنهایی و آن چشم سیاه
*از من تازه مسلمان بگذر
*بگذر از سر پیمان بگذر

Wednesday, June 18, 2008

من دم ز الا هو زنم


باز هوایی نیستم تا تیهو جانها برم
عنقاب قاف قربتم، کی بانگ بر تیهو زنم

Monday, June 16, 2008

شهر هفتم


گر ز حال دل خبر داری بگو
ور نشانی مختصر داری بگو
مرگ را دانم، ولی تا کوی دوست
راه اگر نزدیکتر داری بگو